من برگشتم!
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 2:28
بسم الله الرحمن الرحیم سلام من برگشتم... تقریبا بعد از چهار سال! نکنه عنوان همه پست هام از این به بعد همین بشه؟ "من برگشتم!" :)) یکم پیش داشتم برای جی گانگ از وبلاگ هام، ماجراهاش، اینکه چطوری فاطمه، عشق ترین خواهركم رو از اینجا پیدا کردم، داستان هام، مسابقه ها و... تعریف می کردم. بعد اومدم بهش وبلاگ...
خدایا شکرت
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 5:37
به نام خدا سلام. نمی دونم چه طوریه که هرموقع میام این جا بنویسم، یاد عجیب بودن خودم میفتم. دفعه قبلی که همین امسال هم بود - سال شمسی- توی یه بخش از ادامه مطلب رمز دارم برای خودم نوشته بودم که ببرای خوشحالی نباید به دنبال عامل بیرونی باشم. ولی چند وقت پیش این رو فهمیدم، که این تقریبا یه شعاره . چون ی...
سیگنال
-
تاریخ: 1399/9/18 ساعت: 18:56
به نام خدا سلام! بلاگفا چه تغییراتی کرده. البته شاید من بیشتر از بلاگفا تغییر کرده باشم. هرچند وقت یه بار من به این نتیجه می رسم که دیگه تقریبا یاد گرفتم خودم رو دوست داشته باشم. بعد دوباره یه دوره میگذره و کلی فکرهای عجیب و غریب میان توی ذهنم، وارد یه دوره افسردگی مسخره ی گیج کننده می شم و بعد می ف...
دوست داشتن! عجیب غریب
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:02
به نام خداسلام.از آخرین پست من تقریبا یک سال می گذره.و من الان سال چهارم دانشگاهم! یعنی ترم 8 م، ترم آخر کارشناسی.هرچند دیگه کسی این جا رو نمی خونه، ولی این جا عین یه خونه می مونه برای من که باهاش بزر
خلاصه ی شرح احوال و سال نو مبارک :دی
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 16:02
به نام خداسلام!الان که این جا رو دارم می نویسم اولین روز یا به عبارتی چند ساعت مونده تا سال 1399ه.سال نوتون، نومون مبارک :).حالا فعلا، تا بعد تر که ببینیم چی کار کنیم خدانگهدار .پ.ن 1 خداکنه این بیمار
بسم الله الرحمن الرحیم...
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 2:48
بسم الله الرحمن الرحیم سلام... من باز هم اومدم... حس می کنم هربار که اومدم و بعد از مدت ها اینجا پست گذاشتم، درونم بارها تغییرات عمیقی کرده... این بار که دارم این جا رو می نویسم، تقریبا 6- 7 ماه از ش
سلام D-:
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 13:03
«به نام خدای مهربونم» سلامممم... من شب عید فطری اومدم اولین سلام سال 96 رو بکنم و یه چندتا خاطره خلاصه کنم و برم خوب، چند روز پیش ترم دوم- و به عبارتی سال اول دانشگاه به طور رسمی تموم شد! امسال ظاهرا توهم های زیادی زدم و چیزای جدیدی هم یاد گرفتم. امممم... نمرات این ترمم هم تا اینجاش شکرخدا خوب بوده....
یا ضامن آهو
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 13:03
به نام خدای خیلی خیلی مهربونم سلام امام رضا جونم؟ تولدتون مبارک... دوستون دارم ... عیدتون مبارک ... . پ.ن یعنی؟ ... میشه؟... خواهش می کنم... + نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 0:2 توسط *ღ نرگس آهوی مهربون بهاری *ღ |
دانشگاه
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 1:25
«به نام خدا» امروز چندم بود؟ بذار ببینم... آهان! 17 مهر... اوه اوه... نصف بیشتر مهر هم که گذشت! اولین سالی که دیگه دانش آموز مدرسه نیستم و به جاش دانشجوام! پرواز که شوخی میکنه و همچنان منو دانشجوجو صدا میزنه . عجب روزی بود امروز! دومین باری بود که خانم چوی -یا به قول بچه ها چه- رو میدیدم. بعد از ماج...
30 بهمن، تولدت مبارک:____)
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
«به نام اونی که یه خواهر مهربون بهم هدیه داد» سلام پروازم... سلام آجیام... :-***:) اومدم... دوباره بعد از یه مدت... که بگم... پروازم تولدت مبارکککککککککککک.... می دونی که من غافلگیر کردن آدما رو دوست دارم... به خصوص کسایی که بیشتر از همه دوسشون دارم یا بهشون می گم اونی (언니) ! ولی خوب همیشه هم خیلی م...
عیدتون مبارک...:_*
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
« بسم الله الرحمن الرحیم» لحظه به لحظه.. تیک تاک.. تیک تاک.... آغاز سال 1394 هجری شمسی... پایان سال 1393...................................... خداروشکر... خیلی خداروشکر به خاطر امسال... این که بازم دور هم جمع بودیم... یک سال دیگه... هر چه قدر هم کم... هر چه قدر هم دور از هم... امیدوارم.. از خدای خوب...
کنکور
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
«به نام اونی که ستاره ها رو آفرید» سلام آجی های خوبم... اگه هنوز به وبلاگم سر میزنین، یا حتی بر حسب اتفاق اگه یه وقتی گذرتون به اینجا افتاد... :-) این پست آخرین دردل های منه.. برای یه مدت... اگه دوست داشتین میتونین بخونین، اگر هم نه، اشکالی نداره :-) از کجا شروع کنم... از اونجایی که همیشه به من گفتن...
به نام خدا :)
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
«به نام خدای مهربونم...» سلام... فقط برام خیلی دعا کنید... خیلیییییییییییییییی... پ.ن: اول میخواستم این پست رو بذارم، بعد پشیمون شدم! بعد دوباره نظرم عوض شد، گفتم به برکت همین ماه اولین پست امسالو بذارم- هرچند چند روز مونده به کنکور عیدتون مبارک باشه... خیلیییی خیلیییییییییییییی التماس دعا...
دو دو رو دو! من برگشتم! :دی
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
«به نام خدای مهربونم...» من برگشتم... به خونه ی خودم... به خونه ای که حدودا 9 ساله همینجا ساخته شده... آخ خدا جونم... خیلی حس خوبیه که اینجا هست...میخوام دوباره بنویسم... هرکسی دلش میخواد میتونه بخونه، و هرکسی هم که نخواد ب من ربطی نداره! D:خلاصه این که من برگشتم... بعد از کنکور... خدا کنه هم من و ه...
گیج گیج ..
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:09
به نام خدای مهربونم سلام... من... همون نرگسم؟! نمیدونم چرا تو این چند سال اخیر همه یا دست کم بیشتر وقتایی که میخوام پست بذارم، با همین سوال یا یه چیز کاملا مشابهش مواجه میشم... یعنی من اینقدر تغییر کردم؟ آره... بیشتر از اونی که فقط بهش بشه گفت اینقدر... من... دیگه داستان نمینویسم... تاحالا عاشق نشدم...