«به نام اونی که ستاره ها رو آفرید»
سلام آجی های خوبم...
اگه هنوز به وبلاگم سر میزنین،
یا حتی بر حسب اتفاق اگه یه وقتی گذرتون به اینجا افتاد... :-)
این پست آخرین دردل های منه.. برای یه مدت... اگه دوست داشتین
میتونین بخونین، اگر هم نه، اشکالی نداره :-)
از کجا شروع کنم... از اونجایی که همیشه به من گفتن تو دختر مهربونی هستی؟!!
"نمیخوام از خودم تعریف کنم"، ولی احساس می کنم همین ویژگیم خیلی وقتا
باعث شد تا ضربه ببینم... از همون کسایی که به ظاهر برچسب دوست رو دارن ...
شاید بیشتر تقصیر خودم بود. نباید انتظار جواب برای مهربونیتو داشته باشی :-)
و بدتر از اون.. همیشه کسایی که دوسم داشتن رو از خودم دور کردم.. و به جاش...
شاید باید سعی میکردم به معنای واقعی مهربون باشم؟!!
هنوز نتونستم اون طور که باید، خودمو بشناسم... دلم میخواد چه جور
شخصیتی داشته باشم؟ آروم؟ شیطون؟ خوب؟ بد؟...!!!! هرکدوم از چه نوعش؟!!!
چند وقت هی سعی میکردم بیام بلاگفا... ولی خوب خراب شده بود..
دیگه اینستا و فیس بودم، تا الان که دارم این پست رو میذارم.
وقتی کوچیک تر بودم.. وقتی نظراتم کم بود، هی دلم میخواست بگم برای
یه مدت میرم!! که دوباره دوستام بیان و برام زیاد نظر بذارن... ولی..
کم کم که بزرگ تر شدم سعی کردم دوستای واقعیمو بشناسم و تعداد
نظرات مثل قبل برام مهم نباشه...
خوب... انگار هنوز همون دغدغه های بچگی رو ، البته از یه جور دیگه ش دارم...
و انگار همه ی ما بچه هایی هستیم که بزرگ شدیم- یا لاقل داریم بزرگ میشیم
-ولی نمیخوایم جلوی خیلیا این رو بگیم...
شاید حرفام الان یکم درهم برهم و قاطی پاتی به نظر بیان، چون که میخوام
همه شونو یه جا بگم!
من همیشه از خدای خوب و مهربونم ممنونم که با این وبلاگ دوستای خوب
و خواهرای مهربونی پیدا کردم...
از نرگس و نجمه م یاد گرفتم که به یاد همه باشم.. بهشون پیامک بدم.. هرچند وقت یه بار..
ولی خوب... به دلایلی یه مدت نتونستم این کارو بکنم.. و بعد از اون دیدم
که فقط تقریبا 3-4 نفر بودن که بعد از اون هم به یادم بودن و گاهی بهم
پیامک میدن یا تک میزنن. واقعا دوسشون دارم... 3>
خواستم بگم از همون موقع ها هم که باهام بودین.. میومدین و به این خونه
سر میزدین، یه عالمه ممنونم...
و از اون چند نفر بیشتر... خیلی خیلی خیلی بیشتر...
قلبم یه جوریه...
خیلی تغییر کردم، شاید ...
خیلی وقتا اومدم اینجا و گفتم برام دعا کنین..
نمیدونم دفعه ی بعدی کی باشه...
من حتی درست یادم نمیاد پست قبلیم چی بوده. از وبم حذف شده یا
همینی هست که الان زیر این پست تو وبمه!
شاید هیچ وقت فکر نمیکردم واقعا ممکنه یه روزی برسه که برای چند ماه
توی وبلاگم پست نذارم...
و حالا میبینم که نه تنها همینطورم شده، بلکه دوباره هم داره همین اتفاق میفته!
من خیلی تغییر کردم...
دلم میخواست همیشه خوب باشم... عالی باشم...
بهترین کسی باشم که میتونه یه جا وجود داشته باشه
نمیدونم..
توی زندگیم تا الان، خیلی دوست داشتم توی دوتا جشنواره رتبه بیارم...
اولیش شازده کوچولو بود.. آخرین بار میدونستم اگه اون سال هم رتبه نیارم دیگه
هیچ وقت به دلیل سنم نمیتونم توش شرکت کنم.
و دومیش.. خوارزمی. خیلی برام مهم بود...
شاید اگه با همین دوتا اتفاق احساس کنم زندگیم محکوم به شکسته
و از این جور حرفای چرت و پرت و پوچ و بیخودی، بدتر خودمو نابود میکنم. چون دیگه
در رابطه با گذشته کاری از دستم برنمیاد و بیشتر شبیه حرفای کلیشه ای میمونه.
از آدما هم به اندازه ی کافی ضربه خوردم. از نزدیک ترین کس بگیر تا اونی
که فقط یه دوست معمولیه...
ولی خوب، دیگه تصمیم گرفتم که دیگه لحظه به لحظه به خاطر اونا زندگی نکنم!
من دوباره تلاش میکنم و درس میخونم.. شایدم بشم همون نرگسی که بودم :-)
شاید دیگه فقط هفته ای یه بار بیام نت. برای یه مدت، دارم از تک تکتون
خداحافظی میکنم...
ببخشید اگه اذیتتون کردم... باعث شدم ناراحت بشین.. یا حتی اگه یه وقتی
هم به نظراتتون جواب ندادم.
اوممم...شاید همیشه اینجا خونه ی دومم بود و خیلی هم دوسش دارم...♥
خدای مهربونم رو شکر میکنم و بعدشم از امام رضای خوب و مهربونم ممنونم...♥
به خاطر دوست شدن با همه ی شما، و مخصوصا کسایی که واقعا و از ته قلب
خیلی دوسشون دارم...
.
برای همه ی اونایی که به دعا نیاز دارن، خیلی خیلی دعا کنین، قبل از من...
مخصوصا بچه هایی که سرطان دارن.. بزرگ ترهایی که جایی
برای خوابیدن ندارن... خانواده هایی که به هر دلیلی از هم دورن...
دعا کنید قلباشون همشه نزدیک هم بمونه...
آخر آخرشم برای کنکورم دعا کنین... و کنکور آجیای ماهم فاطمه (شاهزاده قصه ها)،
اون یکی آجی فاطمه م و فاطمه علیپور عزیزم 
شاید برای یه مدت این آخرین بارمه که به وبلاگاتون سر میزنم... ولی
بدونین، دوستون دارم...
ببخشید اگه دوست خوبی براتون نبودم... با پستام سرتون رو به درد اوردم..
خدای مهربون نگهدار همه تون باشه..

____________*____________
گل نوشت 1: ماه رمضانتون هم مبارک باشه... ان شاءالله نماز و روزه های
همه تون قبول باشه 
گل نوشت2: امام حسن مجتبی (ع) فرمودند:
«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»
چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.
نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص 79 (سایت شهید آوینی)
گل نوشت3: برام جالب بود! هنوزم مثل اون موقع ها! اولین نظر تبلیغات بود- که حذف شد 
گل نوشت4: به بیشتر لینکای وبم سر زدم.. ولی بلاگفا نذاشت نظر بذارم :-/
گل نوشت4: با این بلاگفا! یا هر جای دیگه که وب مینویسین،
یه نسخه پشتیبان ازش تهیه کنین! که اگه یهو به هردلیلی تمام مطالبتون
یا قسمتی ش پرید، حداقل مطالبتون رو از دست ندین..
خداروشکر میکنم که مطالب وبم سر جاشون هستن. فقط نظرات اخیر... :(
گل نوشت 5: شاید این آخرین باری بود که به بعضی از وبلاگا سر میزدم. دیگه
نمی خوام وقتمو برای کسایی که برام ارزش قائل نیستن هدر بدم.
بعضی از لینکای دیگه هم احتمالا بعدا پاک میشن! ;-)
برچسب: کنکور 95,کنکور,کنکور سراسری 95,کنکور هنر,کنکور 96,کنکور ارشد 96,کنکورد,کنکور تجربی 95,کنکور ارشد,کنکور هنر 95,
نویسنده: نگار جعفرینژاد